محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2444
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد گويد : وقتى دليران مضر كوفه و مضر بصره پايمردى كسان را بديدند در اردوى عايشه و اردوى على بانگ زدند كه اى مردم ! وقتى پايمردى بنا شد و فيروزى نبود ، دست و پاها را بزنيد . بنا كردند به دست و پاها ضربت بزنند و در هيچ جنگى قبل و بعد از آن چندان دست و پاى بريده نديدم و نشنيدم كه بعضى از آن معلوم نبود از آن كيست . در آن روز پيش از آنكه عبد الرحمان بن اسيد كشته شود دست وى قطع شد و هر كس از دو گروه كه دست يا پايش قطع مىشد چندان به استقبال مرگ مىرفت كه كشته مىشد . عطية بن بلال گويد : كار بالا گرفت و پهلوى راست سپاه كوفه سوى قلب رفت و به آن چسبيد . پهلوى راست سپاه بصره به قلب آن چسبيد اما نگذاشتند پهلوى راست سپاه كوفه كه مجاور آنها بود با قلب سپاه بصره در آميزد ، پهلوى چپ سپاه كوفه و پهلوى راست سپاه بصره نيز چنين كردند . عايشه به كسانى كه سمت چپ وى بودند گفت : « شما كيستيد . » صبرة بن شيمان گفت : « از اصل ازد » عايشه گفت : « اى آل غسان ، ثبات و دليرى خودتان را كه ما پيوسته از آن سخن شنيدهايم حفظ كنيد و شعرى به تمثيل خواند به اين مضمون : « مدافعان غسان دليرى كردند « هنب و اوس و شبب دليرى نمودند » به آنها كه در سمت راست وى بودند گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « بكر بن وايل » گفت : « شاعر دربارهء شما گويد : « آهن پوش سوى ما آمدند كه گويى « به نيرو و پايدارى ، مردم بكر بن وايل بودند اينك عبد القيس مقابل شماست و آنها سختتر از پيش جنگيدن آغاز